تبليغاتX
آخر خط باید چیکار کرد آخر خط کجاست
آخر خط باید چیکار کرد آخر خط کجاست

در گلستان طبیعت من گلی پژمرده ام رنگ پیری را ندیده ام در جو انی مرده ام

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386-1:50 -دختر از دیار غم

بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد

******************************

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

**********************************

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

لینک ثابت |

چهارشنبه دوم خرداد 1386-18:54 -دختر از دیار غم

عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد

): تنها بنائی که هرچه بیشتر بلرزد، محکمتر شود دل است

): زرد است که لبريز حقايق شده است...تلخ است که با درد موافق شده است...شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*- يادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز براي دل محبوب دعايي نکنيم -*- يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

بازم دلم گرفته چند روزی که رفتی میگی به خاطر من از عشقمون گذشتی بمون بزار از اسمت یه شعر نو سازم نزار بجنبه دیروز امروزمو ببازم دارم میمیرم برات نزار بیافتم به پات مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات به من یه فرست بده تا دستاتو بگیرم یا اینکه مال من بشی یا پای تو بمیرم ...*

اي رها گرديدگان آن سوي هستي قصه چيست) غم تنهايي منو ديونه کرده) امروز فردايي نيست که آرزويش را داشتم.) اگر اين زندگيست پس مردن چيست.) مجنونم و دلخسته از ليلي ها خيلي دلم گرفته از خيلي ها

زرد است که لبريز حقايق شده است...تلخ است که با درد موافق شده است...شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است

عشق یک حلقه است و حلقه هم انتهایی ندارد... عشق هیچوقت تموم نمیشه ... همیشه توی یک دفتر خاطرات عشقولانه میماند... مثل یک خط است که همینجور میره و میره و هیچوقت هم به پایان نمیرسد... عشق یک شروع بی پایان است

شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد

 

لینک ثابت |

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386-19:19 -دختر از دیار غم

تا باد هست خواهم لرزيد و تا عشق هست خواهم ورزيد تا نگاه هست خواهم ديد تا پگاه هست خواهم روييد تا راز است ، خواهم جست تا ريا هست خواهم شست تا هستي است ،‌خواهم زيست و تا مرگ هست ، خواهم خنديد

*********************************

 اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم

***********************************

تبسمی بر لب و نیمه دلی آفتابی، اما در دوردست های روح، بارانی، بی امان می بارد و هراسی به اندازه ی ابدیت، فاصله ی این دوگانگی را رنگ خاکستر می زند

**********************************

مي خواهمت چنانكه شب خسته خواب را، مي جويمت چنان كه لب تشنه آب را، محو توام چنانكه ستاره به چشم صبح، يا شبنم سپيده دمان آفتاب را، بي تابم آنچنانكه درختان براي باد، يا كودكان خفته به گهواره تاب را، بايسته اي چنانكه تپيدن براي دل، ياآنچنانكه بال پريدن عقاب را، حتي اگر نباشي مي آفرينمت، چونانكه التهاب بيابان سراب را، اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي، با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را

***********************************

سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند

*************************************

 

بمان با من که من تنهاترینم بگو با من که من تنهاترینم بگو از دوستی و عشق و محبت که من محتاج حرف آخرینم

***************************************

 

 

لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386-19:41 -دختر از دیار غم

 داشتيم تو جاده مي رفتيم که چشمم افتاد به يک تابلو که روش نوشته بود: دوست داشتن دل مي خواد نه دليل . دوست دارم همين

**********************************

 كسي سراغت نميگيره يه روز ميدوني من كي و چي بودم . روزي كه از نبودنم غصه ات ميگيره باشه خوبم از كنارت ساده ميرم . با وجود اينكه ميدونم ميميرم به خدا قدرمو ميدوني يه روزي . روزي كه از تو جدا ميشه مسيرم قدرمو ميدوني يه روز . يادم ميفتي شب و روز صدام تو گوشت مي پيچه . مثل يه آه سينه سوز حسرت يك لحظه نگام . دلتنگ ميشي بدجور برام

*********************************

 

لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386-19:23 -دختر از دیار غم

امشب مي گريم. شايد دل گرفته ام،همچو ابر بارني گشايشي از گريه شبانه بگيرد. شايد اشكهايم در ميان قطرات باران گم شود. باران اشكهايم را مي شويد. شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام. اما نه تو حتماًمي فهمي. فردا كه ببينمت، صفاي آسمان بهاري دلم را خواهي ديد و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد...

***************************************

 گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟

***************************************

خانه ات سرد است؟ خورشيدي در پاکت مي گذارم و برايت پست مي کنم! ستاره ي کوچکي در کلمه اي بگذار و به آسمانم روانه کن بسيار تاريکم

**************************************

 هرگز يك دوست قديمي را ترك نكنيد، جانشيني براي او پيدا نخواهيد كرد.

**************************************

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد

*************************************

 

 

لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386-19:17 -دختر از دیار غم

دست این دوستا هم درد نکنه خیلی ممنون که وبلاگ من رو هک کردن چون خودم چند وقتی می خواستم پسورد رو عوض کنم ولی حوصله نداشتم با این کار مجبور شدم عوضش کنم خیلی ممنون از این دوستان

لینک ثابت |

هک شددددددددددددددددددددددددددددددددددد.؟

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386-18:57 -دختر از دیار غم

سلام

 

این وبلاگ توسط بچه های ۰۱۲۱ هک شد .

 

می تونید شما دوست عزیز با این ایدی در ارتباط باشید .

Id : mahdi_7272

یه لطفی که به شما کردم .پسوورد رو عوض نکردم .

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386-20:6 -دختر از دیار غم

 تو كه رفتي به سلامت
وعده ما به قيامت
حسرت يه لحظه ديدار
واسه من شده يه عادت....

*********************

قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود . .

خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود.

قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود، شعار پرواز!

واي بر ما که تصّور کرديم عشق را بايد کشت . .

در چنين قرني که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن ديوانگيست، در ماندگيست، شرمندگيست . .

قرن ما شاعر اگر داشت

*******************

 نبسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخت پاره بر موج
رها رها رها من
زمن هرآنکه آمد
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
ستاره ها نهفتن
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
ستاره ها نهفتن
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
نبسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخت پاره بر موج
رها رها رها من
زمن هرآنکه آمد
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

*************************

 

 

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386-19:27 -دختر از دیار غم

.ظ): روي سنگ قبر من بنويسيد؛ خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ که پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ اين درخت عمري براي هر تير وتيشه،دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ عمري پشت دري که باز نمي شد نشسته بود

**********************************************************

می خوای بدونی چقدر دوست دارم تعداد نفسهاییی که تا حالا کشیدی به توان قدمات کن می فهمی

 

*********************************************************************

تنها شاهد اشک هاي شبانه ام همين صفحه سفيد و جوهر سياه است هرگز نخواستم چشم نامحرم اين لحظه هاي ناآشنا وفروريختن اشک را بر گونه هايم ببيند هميشه بالش سکوت را زير سر هق هق تنهايي ام گذاشتم تا کسي صدايم را نشنود اما تو , تو که از گريه هاي پنهاني من باخبري چه کنم گاهي همين گريه هاي گهگاه جاي خالي تو را در غربت لحظه هايم پر مي کند باور کن!!!!

**************************************************************

موج اگر مي دانست ساحل هيچگاه دستش را نمي گيرد هرگز نفس نقس نمي زد براي رسيدن به آن

****************************************************************

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

********************************************************************

 

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386-19:25 -دختر از دیار غم

 مثل كبريت كشيدن در باد ديدنت دشوار است من عاشق كه خلاف جهت آب شنا كردن را مثل يك معجزه باور دارم آخرين دانه ي كبريتم را ميكشم در ره باد هرچه بادا بادا

*******************************خدايا شکرت که غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشک را آفريدي چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر نمک نشناس هستم که تنها تو را در غم هايم صدا مي کنم چرا که شانه هايم توان تحملشان را ندارد **********

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386-19:13 -دختر از دیار غم

 ميگي از گل خوشت ميادولي وقتي بوش ميکني عطرشو ازش ميگيري.ميگي از بارون خوشت مياد ولي وقتي مي باره چتر ميگيري زيرش.ميگي از نور خوشت مياد ولي وقتي افتاب طلوع ميکنه ميري تو سايه.ميگي از دريا خوشت مياد ولي وقتي طوفانيه نميري جلوش.ميگي از درختا خوشت مياد ولي وقتي ميري جنگل ميترسي گم بشي.ميگي غروب خورشيد قشنگه ولي وقتي غروب ميکنه بد بختي هات يادت مياد....................

لینک ثابت |

شنبه بیست و پنجم فروردین 1386-12:6 -دختر از دیار غم

سلام دوستای خوبم

از دوست خوبم خیانتکار دروغگو هم خیلی ممنون که بهم سر می زنه راستش خیلی  سرم شلوغه درس و کار خانه و خوب زندگی دانشجوی دیگه  این چند روزه هم خیلی تنهام خیلی دلم گرفته شاید کسی بود که بتونم با اون حرف بزنم ولی دیگه نیست  بچه ها تنهای واقعن سخته خدا نسیبه کسی نکنه

خدایا نجاتم بده

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.